صفحه اصلی   پيوندها   ارتباط با ما   آرشیو   عالمان شيعه   RSS2    العربیه English


   

تاریخ  :  ٠٥  مرداد  ١٣٨٧ کد  :  ١٦٣٩  
 
 
اشاره
آيت‌الله شيخ مهدي آصفي فرزند آيت‌الله شيخ علي محمد بروجردي آصفي است‌. وي مقدمات و سطح‌، خارج فقه و اصول را در حوزه علميه نجف و در محضر بزرگان عصر خود از جمله آيات: امام خميني‌، سيد ابوالقاسم خوئي‌، سيد محسن حكيم‌، سيد عبدالله شيرازي‌، سيد محمد روحاني‌، ميرزا باقر زنجاني‌، شيخ حسين حلي‌، و ميرزا هاشم آملي فرا گرفت. وي همچنين دروس دانشگاهي را نيز تا مرحله فوق ليسانس در دانشگاه بغداد گذراند. در مبارزات سياسي عليه رژيم بعث سابق عراق‌، بيش از 25 سال فعاليت كرد و بيش از 30 سال نيز جزو كادر رهبري حزب الدعوه بود كه البته بعدها به دلايلي از آن خارج شد. حدود 7 سال در كويت، اداره مركز ديني بزرگي را برعهده داشت و مدتي نيز دبير كل مجمع جهاني اهل بيت‌(ع‌) بود. آيت‌الله آصفي‌، علاوه بر تدريس دروس عالي حوزه‌، با شركت مستمر در كنفرانس‌ها و همايش‌ها و مصاحبه‌هاي راديو و تلويزيوني در كشورهاي مختلف، به نشر معارف اهل بيت‌(ع‌) مي‌پردازد. وي در عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي و تأسيس و اداره مؤسسات خيريه نيز كوشا مي‌باشد.
ماهنامه اخبار شيعيان (پايگاه اطلاع رساني جهان شيعه) به منظور آشنايي خوانندگان خود با مهم‌ترين مشكلات شيعيان و نيز تمهيداتي كه براي حل اين مشكلات صورت گرفته و يا در آينده بايد تحقق پذيرد، از آيت‌الله آصفي دعوت به عمل آورد تا پاسخگوي سؤالاتي در اين زمينه باشند. اما ايشان قبول زحمت نموده و با سعه صدر مطالبي را به صورت مكتوب ارسال كردند كه تقديم علاقه‌مندان مي‌نماييم‌.
ايشان در قالب دو محور، به مهم‌ترين رويدادهايي كه بر وضعيت شيعيان در جهان تأثير مثبت داشتند؛ دستاوردهاي سياسي پيروان اهل بيت(ع‌)؛ دشمني‌ها، چالش‌ها و درگيري‌ها براي مقابله با شيعيان‌، و نيز اولويت‌هاي سياسي و فرهنگي ما براي حال و آينده پرداخته‌اند. با هم مي‌خوانيم‌:
 
بسم‌الله الرحمن الرحيم‌. سعي خواهم كرد به خواست خداوند سخنانم را در دو محور اساسي خلاصه كنم‌.
در محور اول‌، تحليل سياسي كوتاهي خواهم داشت از موفقيت‌هاي پيروان اهل بيت(ع‌) در 30 سال گذشته و نيز چالش‌هايي كه شيعيان اهل بيت(ع‌) در طول اين مدت با آن روبرو بوده‌اند.
در محور دوم‌، از طرح‌هايي سخن خواهم گفت كه جامعه شيعيان اهل بيت(ع‌) در جهان امروز از نظر سياسي‌، فرهنگي و اقتصادي به تأسيس‌، و در صورت موجود بودن‌، به تكميل آن نيازمندند.
 
محور اول
مهم‌ترين رويدادهاي بزرگ اين مقطع تاريخي‌، كه تأثير مستقيم يا غيرمستقيم بر فعاليت‌ها و وضعيت شيعه در اين منطقه داشته است‌، عبارتند از:
1. پيروزي انقلاب اسلامي و برقراري جمهوري اسلامي در ايران‌؛
2. پيروزي مقاومت اسلامي در لبنان و شكست و عقب‌نشيني اسرائيل از جنوب لبنان در سال 2000 م‌، و شكست مجدد نيروهاي اسرائيل به دست نيروهاي حزب‌الله در سال 2006 م‌؛
3. سقوط نظام حزب بعث در عراق‌؛
4. سقوط نظام طالبان در افغانستان‌؛
5. ايجاد فضاي نسبتاً باز پس از جنگ دوم خليج فارس براي پيروان اهل بيت(ع‌) در منطقه‌؛
6. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و از بين رفتن نظام كمونيستي در كشورهاي آسياي ميانه و گشايش نسبي در وضعيت شيعيان اهل بيت(ع‌) در اين منطقه‌؛ مانند اكثريت شيعي در آذربايجان و نخجوان و اقليت‌هاي شيعي در كشورهاي ديگر آسياي ميانه‌؛
7. گشايش نسبي در مسائل سياسي و فرهنگي پيروان اهل بيت(ع‌) در كشورهاي خليج فارس پس از جنگ خليج فارس‌.
اكنون به اختصار به بررسي تأثيرات مثبتي كه اين رويدادهاي مهم و بزرگ در اين 30 سال از نظر سياسي‌، اقتصادي و فرهنگي بر وضعيت شيعيان جهان داشته است‌، مي‌پردازم‌.
 
انقلاب و دولت اسلامي
پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام اسلامي در ايران كه 28 سال پيش به وقوع پيوست‌، در تاريخ معاصر دنياي اسلا‌م و بخصوص پيروان اهل بيت(ع‌)، نقطه عطف بزرگي بود. اولاً، اين حكومت در نزد پيروان اهل بيت(ع‌)، اولين دولت شيعي بود كه پس از حكومت امام حسن مجتبي(ع‌) به وجود آمد؛ زيرا ديگر دولت‌هاي شيعي همچون سربداران‌، فاطميان‌، آل‌بويه و صفويان كه در طول تاريخ پا به عرصه وجود نهادند، به معناي فقهي كلمه حكومت اسلامي نبودند كه فقهاي جامع‌الشرايط رهبري آن را به عهده بگيرند و دقيقاً به مقتضاي حدود و احكام فقهيه حكومت كنند. ثانياً، اين حكومت نسبت به عموم عالم اسلام‌، پس از سقوط خلافت آل عثمان در جهان اسلام‌، اولين حكومت اسلامي به حساب مي‌آيد. ثالثاً، اين حركت اعلام آغاز دور جديدي از رويارويي فرهنگي‌، اقتصادي‌، نظامي و سياسي ميان جهان اسلام و استكبار جهاني است‌.
از مهم‌ترين دستاوردهاي اين حكومت‌، قيام ولايت فقيه و برپايي ولايت و امامت سياسي است كه در جهان معاصر كاملاً تازگي دارد. اگر مسلمانان از اين عنوان سياسي استفاده شايسته كنند، صفحه جديدي از تاريخ جهان اسلام را ورق مي‌زنند كه جهش سياسي بزرگي در جهان اسلام خواهد بود. تشكيل اين حكومت نيز حاصل اشك‌ها، خون‌ها، غم‌ها، دردها و زجرها و شكنجه‌هايي بود كه مسلمانان از نظام‌هاي سياسي ظالم مسلّط بر جهان اسلام تحمل مي‌كردند. همچنين حاصل تلاش و فعاليت و جهاد و حركتي بود كه مؤمنان در مبارزه با ستمكاران در طول اين مدت‌، از خود نشان دادند. در اثر همين تلاش‌ها و مجاهدت‌ها بود كه خداوند متعال اجازه داد تا اين دولت برقرار شود.
اين انقلاب و نظام اسلامي‌، پيروان مكتب اهل بيت(ع‌) را در جهان و بخصوص در ايران‌، در معرض تهاجم تبليغاتي‌، اقتصادي‌، سياسي و نظامي قرار داده و آنان را به رويارويي با موج گسترده‌اي از مخالفت‌ها درآورده كه همچنان در عرصه زندگي سياسي و فرهنگي با آن مواجه هستيم و بزرگ‌ترين آنها جنگ هشت ساله‌اي بود كه نظام سابق عراق بر اين دولت نوپا تحميل كرد.
پيروان اهل بيت(ع‌) اين فشارهاي سخت و طولاني را با تلاشي بزرگ كه نيرو و امكانات بسياري از آنان مي‌طلبيد، پشت سر گذاشتند. اين رنج‌ها و مخالفت‌ها هميشه از داخل و خارج بر اين نظام تحميل مي‌شد و چه بسا مشكلات اين دولت نوپا كه ناشي از جريانات داخلي است‌، سخت‌تر از مشكلات خارجي باشد؛ ولي به هيچ وجه در اين 28 سال مشكلاتي كه از درون و برون ايران‌، براي اين نظام پشت سر هم پيش مي‌آمد نتوانست تهديدي براي استقرار و هستي اين نظام باشد و اين حقيقتي است كه بالاخره دشمنان اين نظام‌، با همه تلخي كه براي آنان داشت‌، آن را پذيرفتند.
 
پيروزي مقاومت اسلامي در لبنان
اين رويداد پس از پيروزي انقلاب اسلامي و برقراري نظام اسلامي در ايران‌، دومين حلقه مجموعه رويدادهاي بزرگي بود كه در جامعه پيروان اهل بيت(ع‌) در جهان پيش آمد. اين پديده مهم‌، همچون مسئله پيروزي انقلاب اسلامي، در لبنان‌اولين شكست نظامي و سياسي اسرائيل بود كه تقويت نيروهاي فعال در انتفاضه ملي و اسلامي فلسطين را به دنبال داشت‌. اين رويداد، خبر از شروع مرحله جديدي از شكست‌هاي سياسي نظامي اسرائيل مي‌داد كه چنين هم شد. به دنبال اين پيروزي‌، بايد پيروزي سال 2006 م را يادآور شد كه نيروهاي زميني‌، دريايي و هوايي اسرائيل با تمام امكانات نظامي و تبليغاتي (كه نيروي چهارم قدرت نظامي به شمار مي‌رود) نتوانست نيروهاي محدود حزب‌الله را در لبنان شكست دهد و در اثر مقاومت و پافشاري نيروهاي حزب‌الله‌، اسرائيل ناچار به قبول آتش‌بس شد، بدون اينكه بتواند از موقعيت نظامي برتري در اين جنگ نابرابر برخوردار باشد.
 
سقوط رژيم عراق
آزادسازي عراق و سقوط نظام ديكتاتوري اين كشور، پس از تخريب سياسي‌، فرهنگي‌، عمراني‌، علمي و مردمي وسيعي بود كه بيش از 30 سال به طول انجاميد و در اين مدت نظام تكريتي عراق مرتكب فجيع‌ترين ستم‌ها و استبدادها و كشتارهاي منحصر به فرد در تاريخ جديد و قديم گرديد.
با سقوط نظام عراق‌، پيروان اهل بيت(ع‌) در اين كشور از استبداد و فشار سياسي آزاد شدند؛ چنان‌كه از تبعيض فرقه‌اي سياسي كه همواره از زمان آل‌عثمان تا پايان حكومت صدام‌، حاكمان عراق آن را برضد شيعه اعمال مي‌كردند، رها گشتند. در تمام اين مدت شيعيان عراق‌، كه اكثريت قاطع مردم اين كشور را تشكيل مي‌دهند، همواره شهروند درجه دو شناخته مي‌شدند. گمان مي‌رود كه سقوط اين نظام پايان استبداد سياسي و تبعيض فرقه‌اي سياسي در اين كشور باشد. ولي سقوط رژيم ستمكار عراق در سه سال پيش‌، همراه با تنش‌ها و چالش‌هاي تندي بود كه آثار بسيار بدي بر روحيه مردم عراق داشت‌. در اين حوادث تلخ و ناگوار، مردم عراق بيشترين و بهترين حضور را در صحنه سياسي داشتند و با اين حضور، كه البته با تأييد الهي همراه بود، اين نقشه شوم را كه دشمنان اسلام براي عراق آماده كرده بودند، ان‌شاءالله مانند دوران حكومت رژيم صدام پشت سر مي‌گذارند و با سرفرازي مرحله جديدي را در تاريخ عراق آغاز مي‌كنند.
 
در اينجا لازم مي‌دانم براي ترسيم نقش آمريكا در حوادث خشونت‌بار عراق پس از سقوط صدام‌، در رابطه با اوضاع متشنّج عراق و كشتاري كه به دست حزب بعث و جماعت افراطي القاعده صورت مي‌گيرد، توضيحاتي را ارائه بدهم‌:
 
اوضاع عراق و منطقه خاورميانه
سرنگوني دولت عراق قابل پيش‌بيني بود. كساني كه رويدادهاي عراق را پيش از سقوط آن پيگيري مي‌كردند، دو مطلب را دريافتند: اول اينكه حكومت تكريتي‌ها ضعيف و شكننده شده و در معرض براندازي قرار گرفته بود و ديوارهاي فولادين امنيتي حزب بعث فاقد توان رويارويي با خشم ملت و فوران غضب مردم بود. دوم اينكه احزاب و گروه‌هاي اسلامي مخالف‌، بهترين و نيرومندترين جايگزين مطرح شده به جاي رژيم صدام به شمار مي‌آمدند؛ گروه‌هايي كه از جنگ‌ها و ماجراجويي‌ها و حماقت‌هاي پي در پي صدام به ستوه آمده بودند.
اين دو واقعيت هيچ‌گاه از ديد آژانس اطلاعات دفاعي آمريكا پنهان نبود و نتيجه براي آمريكايي‌ها كاملاً روشن بود. آنها مي‌دانستند كه اگر حوادث سير طبيعي خود را پيش گيرد، رژيم صدام بدون شك سرنگون مي‌شد و احزاب و گروه‌هاي اسلامي به جاي دولت صدام حاكميت را در اختيار مي‌گرفتند. حال آنكه اسلامگراها جرياني بود كه در نقطه مقابل هژموني آمريكايي قرار مي‌گرفت‌. تمام اين واقعيات باعث مي‌شد تا آمريكايي‌ها نيروي خودشان را متمركز كنند؛ زيرا آنان ناچار بودند سير حوادث را به سرعت دگرگون سازند. تنها راهكاري كه اوضاع عراق را تغيير داده و حاكميت را از صدام به آمريكايي‌ها انتقال مي‌داد، اين بود كه آمريكايي‌ها خود، صدام را سرنگون سازند تا با اين ترفند، بدون نياز به واسطه‌اي‌، مانند ملت عراق‌، سلطه را از چنگال صدام خارج كرده و خود به آن چنگ بزنند و به اين ترتيب‌، همه چيز پايان مي‌يافت و آمريكايي‌ها و دست‌نشانده‌هاي آنها جانشينان رژيم صدام مي‌شدند. تاخت و تاز آمريكا آغاز شد و رژيم صدام به سرعت سرنگون گشت و آمريكايي‌ها صاحب همه چيز عراق شدند.
به رغم همه پيش‌بيني‌هاي انجام شده‌، آمريكا انتظار چنين حضور گسترده‌اي از اسلامگراها؛ اعتماد ملت عراق به مرجعيت ديني و اعتماد اين دو به گروه‌هاي اسلامي را نداشت و از سوي ديگر، تصور نمي‌كرد كه اسلامگراها با چنين كفايت سياسي كه همراه با پايبندي به دين و عزت و استقلال باشد، به رويارويي با آنها بپردازند. اين مطلب گروه‌هاي اسلامي را به چالش واداشت‌. اكثر آنها بر اين نكته تأكيد مي‌كردند كه حضور و فعاليت اسلامگراها در منصب‌هاي حساس دولت و در متن تصميم‌گيري ضروري است و علي‌رغم اينكه آنها زير سلطه آمريكا فعاليت مي‌كردند، اما از ترك صحنه مناسب‌تر بود. بنابراين‌، موضع اسلامگراها بر مشاركت در حكومت عراق تثبيت شد و مرجعيت ديني نيز نسبت به اين موضع نظر مثبتي داشت‌. نتيجه‌اي كه از اين جريانات به دست آمد اين بود كه اسلامگراها با مشاركت فعال خود در تصميم‌گيري‌ها و سياست‌گذاري‌ها باعث شدند تا مردم در پاي صندوق‌هاي رأي‌، آنان را برگزينند و آمريكا را در برابر كار انجام شده قرار دهند. به دنبال آن‌، موج فزاينده فشارها براي خروج و عقب‌نشيني آنها از عراق آغاز گرديد و اين گونه شد كه آمريكا خود را در باتلاق سياسي يافت كه هرگز آن را پيش‌بيني نمي‌كرد.
با وجود اينكه زره‌پوش‌هاي ارتش آمريكا در خيابان‌ها و جاده‌ها، و هواپيماهاي جنگي آنها در آسمان عراق جولان مي‌دهند، اما جريان حوادث و اتفاقات در عراق به ضرر حضور آمريكايي‌ها و اشغالگري آنان رقم مي‌خورد؛ چراكه مردم عراق خواستار خروج اين نيروها يا دست‌كم ارائه يك جدول زمانبندي شده براي خروج آنها در كوتاه مدت بودند. درگيري‌هاي مسلحانه‌اي كه در عراق بر ضد اشغالگري به راه افتاد، نتيجه همين مخالفت‌ها بود. مسئولان آژانس اطلاعات دفاعي آمريكا، كه كوله‌باري از تجربه در اين ميدان‌ها داشتند، احتمال مي‌دادند نيروهايشان در آينده‌اي نه چندان دور با مقاومتي مسلحانه بر ضد اشغالگري مواجه خواهند شد.
 
مثلث طغيان‌
بر اين اساس‌، سه ضلع مثلث طغيان سياسي بر عليه سلطه آمريكا، يعني ايران و عراق و لبنان‌، كامل مي‌شود. به رغم سيطره نيروهاي آمريكايي بر زمين و آسمان عراق‌، آمريكايي‌ها خوب دريافته‌اند كه اين وضعيت تداوم نخواهد يافت‌؛ زيرا آمريكا نمي‌تواند كشته‌هاي سربازان خود كه تعدادشان به 2600 نفر رسيده است و هزينه‌هاي هنگفت چند ميليارد دلاري را تحمل كند و ملت آمريكا نيز هزينه‌هايي بيش از فرزندان خود و بودجه‌هاي اين‌چنيني در عراق نمي‌خواهند. اوضاع سياسي در عراق‌، هشداري جدي براي آمريكا و زنگ خطري براي نيروهاي آنهاست‌. از اين رو، آمريكايي‌ها بايد از هم اكنون عراق را بخشي از مثلث طغيان (ايران‌، عراق و لبنان‌) قلمداد كنند. اين مثلث‌، همان وضعيتي است كه پادشاه اردن هشدار آن را به آمريكايي‌ها داده بود و آن را «هلال شيعي» خواند و با انتقاد از سياست‌هاي آمريكا در منطقه‌، به آمريكايي‌ها گوشزد كرد كه اجازه ندهند اسلامگراها در عراق به پست‌هاي حساس دولتي راه پيدا كنند.
وزير خارجه عربستان سعودي نيز از طرح‌هاي سياسي آمريكا در عراق و منطقه گله‌مند بود. دو ضلع اين هلال طغيانگر را ايران و لبنان و قاعده آن را عراق تشكيل مي‌دهد. خطر اساسي مثلث طغيان اين است كه حاكميت در اين كشورها در اختيار آمريكا نيست و اين مثلث دژ بلندي است در برابر خواسته‌هاي آمريكا در منطقه‌.
حسني مبارك نيز به شيوه‌اي ديگر به اين واقعيت اشاره كرد. او چنين بيان كرد كه عراقي‌ها پيرو ايرانند و آمريكا رهبران جديد عراقي را مطيع و پيرو خود نخواهد ساخت و قدرت تصميم‌گيري در عراق‌، در مرحله كنوني از دست آمريكايي‌ها خارج شده است‌. اين سخن هرچند زيركانه و دقيق مي‌باشد و حساسيت آمريكا و دولت‌هاي عربي را تحريك مي‌كند، با اين همه‌، حسني مبارك نمي‌دانست كه اين جمله عراقي‌ها را به شدت خشمگين خواهد كرد.
به طور خلاصه بايد گفت‌: اين مثلث طغيان سرپيچي از خواسته‌هاي استكباري آمريكا در خاورميانه مي‌باشد؛ مسئله‌اي كه براي آمريكايي‌ها از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و آن را خوب درك مي‌كنند.
آنچه كه ملك عبدالله و وزيرخارجه عربستان سعودي و حسني مبارك بر آن تأكيد مي‌كردند، از ديد آمريكايي‌ها پنهان نبود، بلكه رهبران اردن و عربستان و مصر بودند كه متوجه نشدند آمريكا ناخواسته اين گزينه را انتخاب كرد؛ زيرا راهكارهاي ديگري را پيش روي خود نمي‌ديد و وضعيت اقتضا مي‌كرد كه اسلامگراها حكومت را در دست بگيرند؛ نه اينكه اين جريانات به خواست و اراده آمريكا پيش آمده باشد و از طرفي‌، به نفع آمريكا نيست كه بخواهد به شيوه صدام‌، خواست خود را با توسل به زور آتش و فولاد به كرسي بنشاند؛ چراكه در صورت اعمال اين سياست‌، با مقاومت مسلحانه شديدي در عراق مواجه خواهد شد؛ چيزي كه آمريكا تحمل آن را ندارد. پس بايد پذيرفت كه اين مورد بر آمريكا تحميل شد و آنها پيروز اين ميدان نبودند. به هر حال‌، هر چه كه باشد در طول 28 سال گذشته تحولات اساسي در نقشه سياسي خاورميانه رخ داد و اين تحولات يقيناً خلاف راهبرد آمريكا انجام مي‌گيرد. آنها ناچارند كه راهكار و طرحي جدي براي خنثا كردن «مثلث طغيان» در خاورميانه بينديشند، و اين راهكار همان است كه كاندوليزا رايس‌، شعله‌ور كننده فتنه‌ها، زماني كه ارتش اسرائيل با تمام تجهيزات نظامي خود ضربات سنگيني را از حزب‌الله دريافت كرد، تحت عنوان «خاورميانه جديد» از آن پرده برداشت‌؛ راهكاري كه حاكي از يك دسيسه آمريكايي براي طراحي جديد نقشه خاورميانه بود.
ابزارهاي آمريكا براي مقابله با مثلث طغيان‌: آمريكا چه ابزارهايي را براي محو مثلث طغيان از نقشه سياسي خاورميانه انديشيده است؟
كساني كه اوضاع سياسي منطقه و گفته‌هاي سران كاخ سفيد را پيگيري مي‌كنند، به آساني درمي‌يابند كه ابزارهاي مورد علاقه آمريكايي‌ها براي نابودي اين مثلث و محو آن از خاورميانه‌، چه چيزهايي مي‌تواند باشد. آمريكا و هم‌پيمانانش‌، ايران را تهديد كردند كه در صورت متوقف نكردن برنامه هسته‌اي خود، متوسل به زور شده و براي اعمال محاصره شديد اقتصادي عليه ايران‌، پرونده هسته‌اي اين كشور را به شوراي امنيت ارجاع خواهند داد. براي جلب رضايت ايران‌، جعبه پيشنهادي اقتصادي خود را به ايران ارائه دادند، گويي مي‌خواهند كودكي را با يك تكه شيريني راضي كنند! اما آمريكا دريافت كه ايران بر موضع‌گيري خود، يعني پافشاري بر پيشرفت برنامه صلح‌آميز هسته‌اي‌، استوار است‌. اختلافات شديد جمهوري اسلامي ايران با آمريكا و هم‌پيمانانش بر سر پروسه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران‌، همچنان ادامه دارد و آمريكا هم هنوز از تهديد خود دست نكشيده است و آن اينكه ايران در صورت پافشاري بر غني‌سازي اورانيوم‌، با بمباران تأسيسات هسته‌اي خود توسط آمريكا يا اسرائيل و يا ارجاع پرونده هسته‌اي به شوراي امنيت‌، براي اعمال محاصره اقتصادي مواجه مي‌شود. آمريكا به اين فكر مي‌كرد كه با سست كردن موضع ايران‌، قادر خواهد بود برنامه هسته‌اي اين كشور را متوقف كرده و به تدريج مجبور به عقب‌نشيني كند و بدين ترتيب‌، بر موضع‌گيري سرسختانه ايران تسلط پيدا مي‌كرد. با اين وجود، كسي نمي‌تواند دقيقاً درصد موفقيت راهكار آمريكا در تضعيف مواضع هسته‌اي ايران و عقب‌گرد آنها از فعاليت‌هاي خود را تخمين بزند. اين نخستين ابزاري است كه آمريكا براي پيشبرد اهداف خود در منطقه از آن سود جست‌.
ابزار دوم آمريكا براي متوقف كردن پيشرفت برنامه‌هاي سياسي در عراق‌، تروريسم است‌. تروريسمي كه در عراق در حال پياده شدن است برنامه‌ريزي شده و در راستاي به تأخير انداختن برنامه‌هاي سياسي و خانه‌نشين كردن مجدد ملتي است كه براي تصميم‌گيري در مورد سرنوشت سياسي خود، به خيابان‌ها ريختند. براي تداوم بخشيدن به عمليات تروريستي در عراق‌، به سه عامل تعصبات ديني‌، حزب بعث و آمريكايي‌ها نياز است‌؛ عواملي كه اضلاع سه گانه مثلث ترور و مرگ را تشكيل مي‌دهند و آمريكا جهت‌دهنده اصلي حزب بعث و تعصبات ديني‌، در اجراي نقشه‌هاي شوم تروريستي است‌.
ما درصدد توضيح بيشتر اين مطلب نيستيم‌؛ چراكه دلايل بسياري مبني بر حضور آمريكا در عمليات تروريستي‌، امكان خدمت‌رساني و ارائه امكانات دولت به ملت را سلب مي‌كند.
بدين ترتيب‌، شاهديم كه آمريكايي‌ها با دو ورق در اين قمار سياسي بازي مي‌كنند؛ يكي عمليات تروريستي و ديگري توقف يا محدود كردن خدمات‌رساني‌. آمريكايي‌ها روز به روز عمليات تروريستي و توقف خدمات‌رساني ضروري به مردم را گسترش مي‌دهند تا حكومت برگزيده مردم و مورد اعتماد مرجعيت ديني را در شرايط سخت و دشواري قرار دهند و هرج و مرج و عدم صلاحيت آن را به ديگران بقبولانند. ماهيت اصلي‌، اهدافي است كه آمريكا در پس پرده تروريسم و ضعف خدمات‌رساني به دنبال آن است‌. اين هرج و مرج و آشفتگي كه آمريكا در عراق به راه انداخته است‌، همان فرصت طلايي آنهاست تا بدين وسيله حكومت جديدي به نام «دولت رهايي‌بخش ملي» را عَلَم كرده و دست‌نشانده‌هاي خود را بر سر قدرت آورند. بعد از دست‌يابي به اين هدف‌، آمريكايي‌ها صحنه‌هاي خونين تروريستي و انفجارات هر روز عراق را مهار و با ارائه انواع خدمات‌، رضايت مردم را جلب خواهند كرد و زندگي به حالت طبيعي خود باز خواهد گشت‌. اين همان طرح و نقشه آمريكا براي سرنگوني حكومتي است كه مردم آن را با رأي خود برگزيدند و مرجعيت نيز آن را تأييد كرد.
اما به نظر من‌، بايد گفت كه ملت عراق در اين گرداب آمريكا وارد نشده و خويشتنداري خود را در بحران عمليات‌هاي تروريستي و كمبود خدمات از دست نمي‌دهد.
گروه‌هايي كه آمريكا از آنها براي پيشبرد اهداف تخريبي و ايجاد هرج و مرج در عراق استفاده مي‌كند، توان ياري رساندن به آمريكا در براندازي حكومت و ايجاد دولت رهايي‌بخش ملي را ندارند.
ابزار سومي كه آمريكا براي مبارزه با مثلث طغيان در خاورميانه از آن بهره مي‌گيرد، خلع سلاح حزب‌الله لبنان و تبديل آن به گروهي سياسي و بي‌ضرر است تا با اين طرح‌، حزب‌الله نقش خود را در مقاومت و مبارزه با اسرائيل‌، كه تمام ارزش حزب‌الله است‌، از دست بدهد. آمريكا موافقت شوراي امنيت در خلع سلاح كردن شبه‌نظامي‌ها را چاشني كار خود قرار داده است‌. اما اين قطعنامه نيز در خلع سلاح حزب‌الله راه به جايي نبرد. آخرين راهكار آمريكا اين بود كه حزب‌الله را وادار به جنگ با نيروهاي اسرائيل كند و به دست اين نيروها خلع سلاح شود و همگي شاهد بوديم كه چگونه خداوند نقشه آمريكا را نقش بر آب كرد و ارتش اسرائيل متحمل شكست سختي گرديد. اينها ابزارهاي استكباري آمريكا براي نابودي مثلث طغيان در خاورميانه و وادار ساختن ايران‌، عراق و لبنان بر پذيرش خواسته‌هاي آمريكا هستند. آمريكا زماني فرصت پيدا مي‌كند نقشه خاورميانه را در عمل و نه تئوري‌، دوباره طراحي كند كه كاملاً بر جبهه‌گيري‌هاي ايران‌، عراق و لبنان مسلط شده باشد. حال بايد پرسيد كه آيا آمريكا قادر به اين كار خواهد بود؟
من در كارايي طرح آمريكا در خاورميانه ترديد زيادي دارم‌. به نظر من‌، گفته پادشاه اردن به اسرائيل درست بود. او هنگامي كه اسرائيل عليه حزب‌الله اعلام جنگ كرد، گفت‌: اسرائيل با حماقت و غرور خود فرصتي طلايي ايجاد كرد تا حزب‌الله در همه جا، از جمله در عمان‌، قاهره‌، بغداد، الجزاير، دارالبيضاء و يمن‌، ظهور كند. و ظهور حزب‌الله بعد از اين جنگ‌، فقط در جنوب لبنان محدود نمي‌شود و ما شاهد ولادت حزب‌الله جديد در همه جا خواهيم بود.
 
سقوط نظام متعصب طالبان در افغانستان
اين گروه متعصب فجيع‌ترين كشتارها را در حق شيعيان اهل بيت(ع‌) در افغانستان انجام داد. با سقوط اين نظام‌، پيروان اهل بيت(ع‌) از كابوس يك نظام فرقه‌اي و تروريست رهايي يافتند؛ چنان‌كه جهان اسلام نيز از اين نظام تروريستي‌، كه در قطعه پهناوري از جهان اسلام و به نام اسلام حكومت مي‌كرد، آزاد گرديد. پس از سقوط نظام طالبان‌، پيروان اهل بيت(ع‌) توانستند راه خود را در افغانستان در موقعيت‌هاي سياسي‌، اداري و اقتصادي بگشايند و خواسته‌هاي به‌حق خويش را در رابطه با به رسميت شناختن مذهب اهل بيت(ع‌) در سيستم قضايي‌، ثبت احوال‌، آموزش و پرورش و قانون اساسي‌، مطالبه نمايند. اينك شيعيان اهل بيت(ع‌) و ساير مسلمانان افغانستان در مقابل چالش بزرگي قرار دارند كه حضور و نفوذ آمريكا در افغانستان است‌.
 
سقوط اتحاد شوروي و مجموعه كشورهاي ماركسيستي آن
با سقوط اتحاد جماهير شوروي در آسياي ميانه‌، مسلمانان‌، بخصوص شيعيان‌، از يك نظام استبدادي و ضد ديني‌، و يك كابوس سياسي و فرهنگي سنگين و سياه رهايي يافتند. اكثريت شيعه در جمهوري آذربايجان و نخجوان نسبتاً هويت فرهنگي خود را باز يافتند و فرزندانشان به تحصيل در حوزه‌هاي علميه شيعه مشغول گرديدند. شيعيان اهل بيت(ع) در جمهوري آذربايجان و نخجوان‌، بالاترين جمعيت را نسبت به بقيه فرق و مذاهب در اين دو منطقه تشكيل مي‌دهند. درصد شيعيان اهل بيت(ع‌) در جمهوري آذربايجان و نخجوان نسبت به بقيه فرق اسلامي و ديني‌، حتي از درصد اتباع اهل بيت(ع‌) نسبت به ساير فرق در ايران و عراق و بحرين نيز بيشتر است‌.
همچنين اقليت‌هاي شيعه در كشورهاي آسياي ميانه مانند قرقيزستان‌، قزاقستان‌، ازبكستان‌، تاجيكستان‌، و روسيه و ارمنستان توانستند از اين تنگناي فرهنگي رهايي يابند. آنان با آزادي نسبي به اقامه شعائر و فرهنگ مذهبي خود مي‌پردازند و توانستند در اين فرصت جوانانشان را به صورت چشمگيري به مراكز علمي شيعي بفرستند.
گشايش نسبي در مسائل سياسي و فرهنگي پيروان اهل بيت(ع‌) در كشورهاي خليج فارس پس از جنگ خليج فارس
اين آزادي نسبي از زمان اشغال كويت توسط نظام عراق و ورود آمريكايي‌ها به عربستان سعودي و رويكرد حكومت ملي بحرين به سازش با جريانات شيعي آغاز گرديد. پيروان اهل بيت(ع‌) در منطقه به امور ديني و فرهنگي و سياسي خود پرداخته و توانستند حقوق سياسي خود را از حكومت‌هاي محلي مطالبه كنند. به هر حال‌، اين پيشامد سياسي و نظامي‌، تغيير محسوس و ملموسي در منطقه خليج فارس ايجاد كرد كه ما آن را از آثار مثبت اين دوران برمي‌شماريم‌.
 
مهم‌ترين دستاوردهاي سياسي پيروان اهل‌بيت(ع)
آنچه بيان گرديد، مرور سريعي بود بر مهم‌ترين رويدادهاي سياسي كه تأثير مثبت مستقيم يا غيرمستقيم‌، بر وضعيت شيعه در جهان داشت‌. اكنون به مهم‌ترين دستاوردهاي سياسي كه پيروان اهل بيت(ع‌) در اين برهه از زمان دست يافتند، اشاره مي‌كنم‌:
 
1. پيدايش عنوان ولايت فقيه در عرصه سياست و ظهور عنوان امامت سياسي در جامعه اسلامي‌
عنوان ولايت فقيه پيش از اين هم در ميراث فقهي اهل بيت(ع‌) و ميراث فقهي تمام مذاهب اسلامي وجود داشته است‌، اما در اين برهه از زمان اين عنوان وارد مرحله تصدي سياسي در جهان اسلام شد كه مي‌توان گفت در تاريخ معاصر براي اولين بار تحقق يافته است و جهشي بزرگ به حساب مي‌آيد. اگر بتوانيم خوب به آن عمل نموده و آن را قانونمند كنيم‌، مي‌تواند سرآغاز يك مرحله سياسي جديد در جهان اسلام باشد. به رغم تعدد نظام‌هاي سياسي جهان اسلام‌، ولايت و امامت اساسي به عنوان يك واقعيت موجود، مي‌تواند نقش بزرگي در متحد كردن موضع سياسي مسلمانان در قبال مسائل اساسي و تشكيل امت واحده داشته باشد؛ مسئله‌اي كه خداوند متعال در كتاب خود همگان را به آن فراخوانده است‌: «اِن‌َّ هَذِه اُمَّتُكُم اُمَّةً وَاحِدَةً و أَنا رَبُّكُم فَاعبُدون‌ِ.» (انبياء: 92)
البته تنها وسيله شايسته‌اي كه بتواند از اين امت متفرق‌، يك امت منسجم و واحد بسازد، وحدت ولايت سياسي‌، شرعي و وحدت رهبري در جهان اسلام است‌. بدون اين وحدت‌، ايجاد امت واحده اسلامي در شرايط سياسي فعلي‌، آرزويي بيش نخواهد بود. اكنون بر همه مسلمانان و بخصوص پيروان اهل بيت(ع‌) است كه علي‌رغم تعدد نظام‌هاي سياسي‌، در هر سطح كه ممكن مي‌باشد براي تحقق اين عنوان در زندگي سياسي خود فعاليت كنند. ويژگي پيروان اهل بيت(ع‌) اين است كه مكتب فقهي اهل بيت(ع‌) از روز غدير سال دهم هجري تا به امروز بر ولايت و زعامت سياسي اصرار و پافشاري دارد.
2. وارد شدن شيعيان در معادلات سياسي و معادلات قدرت دنيا و منطقه‌.
3. بالندگي حركت تقريب و تفاهم ميان شيعه و سني در جهان اسلام‌، كه البته شيعيان اهل بيت(ع‌) همواره پرچمداران اين حركت بوده‌اند و خود اهل بيت(ع‌) نيز در طول تاريخ‌، از پيشگامان اين دعوت به شمار مي‌آمدند. حركت تقريب در سال‌هاي اخير موفقيت‌هاي خوبي داشته و با وجود همه مشكلات و عوامل منفي‌، اتحاد و وحدت مسلمانان به صورت چشمگيري تجديد حيات مي‌يابد.
4. تجديد حيات حوزه علميه در قم و رو آوردن جهان اسلام به آن‌: كافي است بدانيم كه حوزه علميه قم امروزه طلابي را از مرد و زن از بيش از 80 كشور جهان‌، در دامان خود دارد و اگر اين حوزه بتواند به رشد و جهت‌دهي اين حركت ادامه دهد، به خواست خدا به زودي بزرگ‌ترين مركز علمي و فرهنگي و فقهي در جهان اسلام خواهد شد.
5. از ديگر موفقيت‌هاي اين دوران‌، رشد و گسترش فرهنگ و معارف مكتب اهل بيت(ع‌) است كه جاي خود را در جهان اسلام و مراكز فرهنگي اسلامي باز كرد و براي اين مراكز تازگي دارد.
6. فرو ريختن ديواري كه اكثريت شيعه جمهوري آذربايجان و نخجوان و اقليت‌هاي شيعه را در كشورهاي آسياي ميانه همچون روسيه‌، ازبكستان‌، تاجيكستان و ديگر كشورها از جهان اسلام و پيروان اهل بيت(ع‌) دور نگاه مي‌داشت و مسلمانان‌، بخصوص پيروان اهل بيت(ع‌)، پس از 80 سال زجر و فشار و ممنوعيت فرهنگي در دوران خفقان و استبداد سياسي و فرهنگي رژيم ماركسيسم اتحاد جماهير شوروي‌، هويت خود را بازيافتند.
7. پيدايش نسلي از جوانان مقاوم در شرايط چالش‌هاي سياسي و فرهنگي و نظامي در عراق‌، ايران‌، افغانستان‌، لبنان و ديگر مناطق اسلامي دنيا: 30 سال گذشته‌، به‌حق دوران سختي از هجرت و جهاد و شهادت و تلاش براي پيروان اهل بيت(ع‌) بود كه ان‌شاءالله ثمرات گوارا و گران‌سنگي براي جهان و آينده اسلام خواهد داشت و اميدواريم كه اين نسل از جوانان رشيدي كه در اين چالش‌هاي سخت در ايران‌، عراق‌، افغانستان‌، جنوب لبنان‌، بحرين و ديگر مناطق اسلامي به دنيا آمدند و رشد كردند و دربدري و زندان و شكنجه را چشيدند، زمينه‌سازان خوب ظهور امام زمان (عج‌) باشند.
موفقيت‌هاي مزبور طبيعتاً بدون مشكل و دشمني نبود. در ذيل به برخي از مهم‌ترين اين دشمني‌ها و چالش‌ها و درگيري‌ها اشاره مي‌نمايم‌:
1. تخريب وسيع فرهنگي‌، علمي‌، عمراني و انساني كه نظام پيشين عراق براي ملت عراق بر جاي نهاد.
2. تخريب حوزه علميه نجف اشرف كه به صورت گسترده‌اي به دست مأموران نظام پيشين عراق انجام شد و به بزرگ‌ترين حوزه جهان اسلام و جهان تشيع بيشترين آسيب‌ها را وارد آورد.
3. اشغال عراق و افغانستان توسط آمريكا و حضور و نفوذ مستقيم آمريكا در اين دو منطقه‌.
4. تحريكات‌، اتهامات‌، نزاع و كشتارهايي كه بعضي از سلفي‌هاي تندرو عليه شيعيان اهل بيت(ع‌) در عراق‌، افغانستان و پاكستان به وجود آوردند.
5. اختلافات فكري كه در درون خانواده شيعه و احياناً در داخل مؤسسه ديني به وقوع مي‌پيوندد.
6. تهاجم فرهنگي غرب به جهان اسلام‌.
 
محور دوم
طرح‌هاي حال و آينده
مراد من از عنوان مزبور اين نيست كه ما اين طرح‌ها را از صفر شروع بكنيم‌. من طرح جديدي سراغ ندارم كه قبلاً امثال آن كار را انجام نداده باشيم‌، بلكه منظور بيان اولويت‌هاي فرهنگي و سياسي ما براي حال و آينده است‌. حال به بعضي از اين طرح‌ها اشاره مي‌كنم‌:
1. حمايت از حوزه‌هاي علميه و توسعه آنها: حوزه‌هاي علميه در طول زندگي فرهنگي و سياسي ما، همواره دژهاي مستحكم مقاومت به حساب مي‌آمده‌اند و آنگاه كه دژهاي نظامي و فرهنگي و اقتصادي‌، پشت سر هم سقوط مي‌كردند، حوزه‌هاي علميه در برابر طوفان‌هاي تغيير، سربلند ايستادگي مي‌كردند.
ما امروز به نوسازي‌، توسعه و پشتيباني حوزه‌هاي علميه‌، بخصوص دو حوزه بزرگ نجف اشرف و قم‌، نياز داريم و با ايمان به ضرورت تحول و پيشرفت در آنها، بر ما لازم است كه با پيروي از رويه فقيهان صالح گذشته در فقه و اصول‌، از اصالت و عمق حوزه‌هاي علميه همچنان پاسداري كنيم‌.
بر ما لازم است تا در حوزه‌هاي علميه‌، براي سازندگي شخصيت يك محصل (طلبه‌)، همراه با آموزش علم و معرفت‌، بر جنبه‌هاي اخلاقي و تهذيب نفس نيز تأكيدي مضاعف و بيش از پيشينيان صالح خويش داشته باشيم‌.
ديگر اينكه در كنار اهميت دادن به تخصص در فقه و اصول‌، ناچار به ايجاد رشته‌هاي تخصصي جديدي در ديگر شاخه‌هاي معرفت و فرهنگ اسلامي مي‌باشيم‌. ما ناچاريم حوزه‌هاي علميه را از نظر مالي و انساني حمايت كنيم‌؛ چراكه بدون حمايت وسيع خانواده‌ها و جوانان‌، چشمه جوشان اين مؤسسه بزرگ و پربركت اسلامي‌، خواهد خشكيد. همچنين ناچاريم در كنار دو حوزه بزرگ ايران و عراق‌، حوزه‌هاي كوچك‌تري نيز در شهرها و مراكز مختلف داير نماييم و بخش‌هايي مخصوص بانوان در تخصص‌هاي مختلف‌، در كنار بخش‌هاي مخصوص مردان ايجاد كنيم‌.
اينك با سقوط رژيم ستمگر عراق‌، بازسازي حوزه علميه نجف اشرف نيز براي بازگرداندن موقعيت علمي و مكانت فقهي و مرجعيت دنياي اسلام‌، پس از سال‌ها رنج و سختي كه اين مؤسسه ديني متين از سر گذرانده است‌، ضروري مي‌نمايد.
2. موضع‌گيري در برابر اشغال عراق و افغانستان توسط آمريكا: ضروري است در برابر اشغال افغانستان و عراق توسط آمريكا مواضع يكساني اتخاذ نماييم تا همين وحدت موضع‌گيري اسلامي در برابر اين استعمار و اشغال‌، فشار مضاعفي را بر مراكز تصميم‌گيري آمريكا و سازمان‌هاي دولتي و رسمي هم‌پيمان با آمريكا وارد آورد.
بر ما لازم است كه ملت‌هاي عراق و افغانستان را در رويارويي با آمريكا تنها نگذاريم‌. به نظر من‌، آمريكا تا با فشارهاي سختي از جانب مسلمانان روبرو نشود، از مواضع نفوذ خود در سرزمين‌هاي اشغال شده عراق و افغانستان عقب‌نشيني نخواهد كرد و اگر آمريكا از اين دو كشور خارج نشود، اشغال عراق و افغانستان به صورت يك فاجعه فرهنگي‌، سياسي و اقتصادي براي عراق و افغانستان و منطقه و جهان اسلام باقي خواهد ماند.
3. موضع‌گيري در برابر تهديدات آمريكا: امروزه آمريكا از موضع جديد «جهان يك قطبي» با دنياي اسلام برخورد مي‌كند، و كشورهاي اسلامي متعددي از جمله جمهوري اسلامي ايران‌، سوريه‌، ليبي‌، سودان‌، حزب‌الله لبنان و كشورها و نهادهاي اسلامي ديگري را تهديد مي‌كند. در مقابل اين تهديدهاي جسورانه و گسترده آمريكا، ضروري است جهان اسلام واكنشي متناسب با اين تهديدات در مقابل آمريكا داشته باشد و اجازه ندهد كه آمريكا با مناطق وسيعي از جهان اسلام و كشورها و نهادهاي اسلامي‌، چنين قلندرمابانه از موضع قدرت و زورگويي برخورد نمايد.
يكي از روش‌هاي صحيح علمي براي مبارزه با فشارها و تهديدهاي آمريكا، فعال كردن و آماده‌سازي افكار عمومي جهان اسلام براي محكوم كردن و ابراز تنفر از مواضع آمريكا مي‌باشد و چنانچه افكار عمومي مسلمانان جهان‌، آمريكا را محكوم كنند، حتماً اين برخورد عمومي جهان اسلام‌، بر مواقف سياسي رژيم‌هاي سازشكار عربي و اسلامي اثر خواهد گذاشت و مواقف آنان را تعديل خواهد نمود.
4. وحدت رهبري سياسي براي پيروان اهل بيت(ع‌) و عموم مسلمانان در جهان‌: ما نمي‌خواهيم بار ديگر به اين مسئله حساس برگرديم و تنها مي‌گوييم كه بار مسئوليت اين طرح سياسي‌، بر عهده همه كساني است كه ضرورت وحدت رهبري و ولايت سياسي را امروز در جهان اسلام و در وسط جريانات درگير با يكديگر درك مي‌كنند. پيروان اهل بيت(ع) در دنيا با چالش‌هاي بسياري روبرو هستند و در همان حال‌، در درون جامعه شيعي اختلافات بسياري را مشاهده مي‌كنيم كه احياناً نزديك است به جدايي منجر گردد. ما براي مقابله با اين چالش‌هاي سياسي‌، اقتصادي و تبليغاتي‌، بايد ابزار رسيدن به وحدت موضع سياسي را براي همه پيروان اهل بيت(ع‌) فراهم كنيم‌. اين ابزار ضرورتاً همان وحدت رهبري و زعامت ديني و سياسي براي پيروان اهل بيت(ع‌) و همه مسلمانان مي‌باشد؛ ابزاري قوي و مناسب براي مقابله با همه چالش‌ها. حتي در شرايط سياسي كنوني جهان اسلام‌، كه بر اساس تعدد نظام‌هاي سياسي استوار مي‌باشد، اين كار بزرگ و مفيدي است و تلاش سياسي بزرگي را طلب مي‌كند.
5. حمايت و دفاع از حقوق مسلمانان در غرب‌: مسلمان در غرب در معرض يك تخريب فرهنگي تدريجي و سريع قرار دارند. در اين فعل و انفعال‌، تدريجي بودن و سرعت داشتن متعارض نيستند. اينك ما شاهد يك فاجعه فرهنگي بزرگ در عصر خودمان هستيم كه متأسفانه روز به روز بر وسعت و خطر آن افزوده مي‌شود و آن فاجعه‌، اضمحلال نسل جديد مسلمانان مهاجر به غرب‌، در دل فرهنگ مادي و مبتذل غرب است‌. اگر مسلمانان جهان به فكر حمايت و نجات مسلمانان غرب نباشند، چه بسا اين نسل از مهاجران‌، در دل فرهنگ غرب هضم شوند. متأسفانه اين فاجعه خزنده و تدريجي و سريع‌، قشرهاي وسيعي از پيروان اهل بيت(ع‌) را از لبنان‌، عراق‌، ايران‌، پاكستان‌، هند و... تهديد مي‌كند. براي نجات اين نسل نيازمند يك برنامه منظم و دقيق علمي مي‌باشيم‌. ما در اينجا از همه مراكز اسلامي در غرب مي‌خواهيم كه همايشي علمي به منظور يافتن چاره‌اي براي اين مشكل بزرگ و مقابله با اين تهاجم فرهنگي به نسل‌هاي جديد مهاجر به غرب‌، تشكيل دهند و ابزار و لوازمي را كه متكفل سلامتي فرزندان مسلمانان در جهان غرب باشد جست‌وجو كنند.
6. پشتيباني اقتصادي مناطق فقير: هم اكنون جوامع وسيعي از پيروان اهل بيت(ع‌) در شرايط اقتصادي تأسف‌باري به سر مي‌برند. آنان از مايحتاج ضروري و اوليه زندگي يك انسان محرومند و در همان شرايط‌، ده‌ها هزار كودك يتيم كه فاقد پدر و مادر هستند، در بنگلادش‌، افغانستان‌، پاكستان و هند در پياده‌رو خيابان‌ها زندگي مي‌كنند، در حالي كه در دل كانون‌هاي مؤسسات خيريه مسيحي قرار دارند. آنچه كه اينك در افغانستان و پاكستان شاهد آن هستيم‌، اين است كه فقر و گرفتاري به تدريج‌، فرهنگ‌، عقيده و دين را از بين مي‌برد.
من به كساني كه امكانات مالي دارند پيشنهاد مي‌كنم شخصاً به بازديد از اين مناطق بپردازند و با طرح‌هاي اقتصادي بزرگ و كوچك‌، به تنهايي يا با مشاركت ديگران‌، به توليد كار و احياي اين مناطق بپردازند تا وضع اقتصادي آنان بهبود نسبي پيدا كرده و از خط اقتصادي صفر بالا بيايند.
7. پشتيباني و جهت‌دهي به حركت پيوستن به مكتب اهل بيت(ع‌) استبصار: اين حركت رو به گسترش و پيشرفت است‌، و بايد از يك سو به آن جهت داد و از سوي ديگر از آن حمايت نمود. به ناچار بايد اين موج را هدايت كرد تا اينكه به اختلاف مذهبي ميان شيعه و سني منجر نشده و موجي از تشنجات فرقه‌اي را برنينگيزد. همچنين بايد از اين حركت‌ها حمايت شود تا رشد و نمو طبيعي خود را از دست ندهد. بر ماست كه براي جهت‌دهي و غني‌سازي اين جريان به پا خيزيم و در عين حال‌، با بحث و گفت‌وگوي علمي و موضوعي و تعاون و همكاري و تفاهم‌، جوامع اسلامي را به سمت تقريب و تفاهم بين مذاهب اسلامي فرابخوانيم‌.
8. رعايت حال علويان‌: علويان از لحاظ تاريخي بخشي از جامعه بزرگ پيروان اهل بيت(ع‌) هستند كه در نتيجه شرايط سياسي حاكم‌، به شكل كنوني درآمده‌اند. گروه گسترده‌اي از مردم ساكن در سوريه‌، تركيه‌، آلباني (اكثريت جمعيت‌) و نيز بخشي از جمعيت آلمان را علويان تشكيل مي‌دهند. بايد با آنان كه از نظر تاريخي به اهل بيت(ع‌) وابسته مي‌باشند با شيوه‌اي ملايم و دقيق رفتار نمود تا رفته‌رفته هويت فرهنگي خويش و وابستگي خود را به اهل بيت(ع‌) و فرهنگ و مكتب اهل بيت(ع‌) در فقه و عقايد بازيابند. اين مسئله نيازمند تلاش فرهنگي گسترده‌، حكمت‌، دقت در عمل‌، نشر و اشاعه فرهنگ اهل بيت(ع‌) در ميان آنان به سوي حوزه‌هاي علميه و ارتقاي فرهنگ آنان در فقه و اصول و قرآن و عقايد مي‌باشد. همه اين مطالب بايد به صورت ملايم‌، علمي و دقيق صورت پذيرد كه تحريك و تشنجي در پي نداشته باشد.
9. پشتيباني اقتصادي از شيعيان عراق و افغانستان‌: پس از سال‌هاي طولاني زجر و تخريب فرهنگي و اقتصادي كه اين دو ملت با آن دست به گريبان بودند، بايد به فرياد آنان رسيد. عراق و افغانستان در اين برهه‌، نيازمند اهتمام و كمك مالي و فريادرسي و ياري گسترده‌اي هستند تا سلامت اقتصادي خويش را بازيابند. تأسيس پرورشگاه‌ها، و ايجاد فرصت‌هاي ادامه تحصيل دانشگاهي براي جوانان از جمله اين كمك‌ها به شمار مي‌آيد. از اين طريق مي‌توان خلا‌›ي را كه نظام ديكتاتوري از نظر متخصص و دانش‌آموخته ايجاد كرده است‌، در هر دو كشور پر كرد. همچنين ايجاد فرصت‌هاي شغلي و به كار گرفتن سرمايه‌هاي بازرگاني در اين دو كشور، از جمله خدماتي است كه مي‌توان ارائه داد.
10. دفاع از حقوق بشر: پيروان اهل بيت(ع‌) در بسياري از مناطق جهان به لحاظ اينكه يك اقليت مذهبي هستند، با فشارهاي سياسي و تضييع حقوق شهروندي و تفرقه مواجهند. اين ظلم آشكاري است كه جامعه شيعيان اهل بيت(ع‌) در گذشته و حال متحمل آن بوده است‌. براي مقابله با اين ظلم و فرقه‌گرايي‌، لازم است از مؤسسات حقوقي بين‌المللي كمك گرفت تا از حقوق شيعه در اين گرفتاري‌ها و سركوبي‌ها مانند آنچه در افغانستان روي داد دفاع نمايند. هم اكنون در پاكستان شاهد ترورها و كشتارهاي وسيع شيعيان اهل بيت(ع‌) مي‌باشيم‌؛ مانند حادثه‌اي كه در شهر كويته پاكستان روي داد يا حوادثي كه در شهرهاي باميان و مزار شريف افغانستان به وقوع پيوست و طي آن‌، كشتارهاي گسترده‌اي از شيعيان اهل بيت(ع‌)، به دست طالبان انجام پذيرفت‌.
اين فشارهاي سياسي و انساني نياز به مداخله مؤسسات حقوقي بين‌المللي براي دفاع از حقوق پيروان اهل بيت(ع‌) دارد كه از كانال سازمان ملل متحد و سازمان‌هاي مدافع حقوق بشر، براي دفاع از حقوق شيعيان اهل بيت (ع‌) اقدام نمايند.
11. پيراستن جامعه اسلامي از تندروي و تعصب مذهبي‌: جوامع شيعي در سطح جهان‌، همواره با حالات تعصب و تندروي مذهبي مخالفان مواجه بوده‌اند كه بيشتر از جانب سلفي‌ها شكل مي‌گيرد؛ مانند سپاه صحابه در پاكستان‌، طالبان در افغانستان و القاعده در عراق و امثال آن‌. اين اعمال ابتدا با اتهام مكتب اهل بيت(ع‌) و پيروان آنها آغاز شده و به قتل‌عام‌ها و كشتارهاي انساني ختم مي‌شود. اين درگيري و نزاع مذهبي‌، به زيان‌هاي گسترده و عميق و كمرشكن در دنياي اسلام منجر مي‌شود، چنان‌كه موضع دنياي اسلام را در قبال مسائل سياسي مهمي كه براي جهان اسلام پيش مي‌آيد، تضعيف مي‌كند.
براي جلوگيري از اين تفرقه لازم است علماي اسلام به اقدامي سريع و گسترده براي پاكسازي جهان اسلام از چنين تنش‌هايي مبادرت ورزند تا اين تنش‌ها و چالش‌هاي فرقه‌اي به تفاهم و همياري وسيع اسلامي تبديل شود و تندروي و تشنج جاي خود را به همكاري و تعاون و محبت بدهد و اين همان راهي است كه اهل بيت(ع‌)، مكرراً شيعيان را به آن هدايت مي‌كردند.
از نكات مفيد و خوب براي تحقق اين مهم‌، برگزاري همايش‌ها و نشست‌هاي مشترك ميان دانشمندان مسلمان‌، اعم از شيعه و سني‌، براي دست يافتن به حد مورد قبولي از تفاهم‌، در بسياري از قضايا و مسائلي است كه براي همه مسلمانان حايز اهميت است‌. ما بايد به صورت جدي در راه ايجاد جو تفاهم و نزديكي فكري و فرهنگي و تعامل و همياري مشترك در مسائل سياسي در ميان مذاهب اسلامي وارد عمل شويم و از بروز جدايي‌ها و بحران‌هاي مذهبي با هر وسيله ممكن جلوگيري نماييم‌. طبيعتاً اين كار هيچ وقت به معناي تنازل از اصول و فروع نيست‌. تلاشي كه علماي اسلام در اين زمينه داشته‌اند، در بسياري از موارد بحمدالله به نتيجه رسيده است و دستاوردهاي مباركي در همين برهه نزديك از تاريخ معاصر ما، به همراه داشته است‌.
12. درمان اختلافات سياسي و فكري دروني شيعه‌: گاه چنين اختلافاتي در درون خانواده شيعه و حتي درون مؤسسه ديني اتفاق مي‌افتد؛ مانند اتفاقاتي كه در جمهوري اسلامي ايران يا در ميان مبارزان عراقي يا در ميان مجاهدان افغاني به وقوع مي‌پيوندد يا آنچه سابقاً در لبنان در ميان گروه‌هاي جهادي و سياسي و در پاكستان ميان سازمان‌ها و مراكز تصميم‌گيري و گاه در داخل مؤسسه ديني اتفاق مي‌افتد.
من معتقدم اين اختلافات در ميان پيروان اهل بيت(ع‌) تا حدودي طبيعي بوده و از جمله سنت‌هاي اجتماعي است و نبايد از آن هراس داشت‌؛ ولي بايد آن را تعديل كرد و براي آن چاره‌اي انديشيد. حل اين اختلافات در درون خانواده شيعه از كارهاي بسيار ارزنده‌اي است كه خداوند آن را دوست دارد و به آن ترغيب مي‌كند. چاره همه اين اختلافات در اسلام و در جمله «اطيعوااللّه‌َ و اطيعواالرسول‌َ و اولي‌ِ الامرِ مِنكُم» (نساء: 59) گنجانده شده است‌؛ حلّال همه اختلاف‌ها و دگرگوني‌ها در جامعه اسلامي اطاعت از ولايت امر است‌.
13. مقاومت در برابر تهاجم فرهنگي غرب‌: ابزار تبليغاتي پيشرفته‌، كانال‌هاي ماهواره‌اي و شبكه‌هاي اينترنتي‌، به دنياي غرب امكان داده تا فرهنگ مادي و مبتذل غرب را به درون خانه‌هاي ما بفرستد و به خورد فرزندان ما بدهد. ما براي حفظ و حراست پسران و دختران خود در برابر اين شبيخون فرهنگي كه از جانب غرب به سمت ما مي‌آيد ناچار به انجام كارهاي گسترده فرهنگي هستيم‌. ابزار مناسب براي مقابله با موج فرهنگ غربي‌، تأكيد بر تقوا و تربيت نسل نوخاسته پسر و دختر بر اساس تقواست‌. اين خصلت بهترين دژي است كه مي‌تواند نسل جوان و نوجوان را در برابر تهاجم فرهنگي غرب نگاهداري كند. ما ناچار به ايجاد رابطه تنگاتنگ ميان مسجد، خانه و مدرسه هستيم تا جوانان و نوجوانان خود را در برابر خطري كه از ناحيه غرب تهديدمان مي‌كند، محافظت كنيم‌.
14. فعال كردن شبكه علما و مبلّغان در جهان‌: در سال‌هاي اخير تعداد زيادي از طلاب علوم ديني از كشورهاي مختلف اسلامي (از پنج قاره جهان‌) از حوزه علميه قم فارغ‌التحصيل شده‌اند، و اين مسئله در قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز وجود داشته است‌؛ كما اينكه در حوزه علميه نجف اشرف نيز سابقاً تعداد زيادي طلبه از سراسر جهان فارغ‌التحصيل شده‌اند. اما چون اوضاع اقتصادي در اكثر كشورهاي اين طلاب نامساعد است‌، آنان اين فرصت را نيافته‌اند تا در كشورهاي خود به تبليغ ديني بپردازند. تعداد زيادي از اين محصلان و فضلاي علوم اسلامي هم اكنون در كشورهاي خود به كارهاي مختلفي براي امرار معاش اشتغال دارند و نمي‌توانند به تبليغ و ارشاد ديني مردم در مناطق خود بپردازند. تعداد اين افراد در سال‌، هشت الي ده هزار نفر مي‌باشد. فعال كردن اين شبكه جهاني گسترده از دانش‌آموختگان حوزوي‌، مي‌تواند حركت تبليغ ديني را در پنج قاره دنيا گسترده و فعال نمايد و در 64 كشور جهان‌، كه شيعيان اهل بيت(ع‌) در آنها سكونت دارند، اين شبكه عظيم تبليغي مي‌تواند نقش فعالي در سامان‌دهي و فعال كردن تبليغ داشته باشد كه متأسفانه تا به حال به دليل كمبودهاي مادي صورت نگرفته است‌.
فعال كردن اين شبكه نيازمند كمك‌هاي محدودي به اين طلاب است تا بتوانند نقش تبليغي و تعليمي خود را به خوبي در كشورهاي خود به انجام رسانده و ضمناً نيازهاي مادي زندگاني خود را در حد كفاف برطرف كنند. اميدوارم مراكز مالي جهان تشيع به اين فكر باشند كه با كمك‌هاي مادي و سهم مبارك امام(ع‌) اين شبكه تبليغي بزرگ را در 64 كشور از پنج قاره جهان‌، با حداقل هشت هزار عضو، فعال كنند.